
به خودت می آیی،یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،نه دستی که شانه هایت را بگیرد،نه صدای که قشنگ تر از باد باشدتنهایییعنی این......
ادامه مطلب
ﺩﺭﺩﯾﻌﻨـﯽ :ﺍﻣﺸﺒــﻢ ﻣﺜــﻞ ﺷﺒــﺎﯼ ﺩﯾﮕـﻪﺭﻭ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﺑﮑﺸـــﯽﺁﻫﻨﮕــــ ﺑــﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺑـﺎﺯﻡ ﻓﮑــﺮ ﮐﻨــﯽﺑـﻪ ﺣﺮﻓﺎﯾـــﯽ ﮐــﻪ ﺑﺎﻫــﻢ ﻣﯿﺰﺩﯾــم…به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ خیلی همراهم بودی….به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ حتی یه نگاهش برات یه دنیا ارزش داره…به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ چقدر باهم دعوا کردیم و آشتی کردیم…به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ کلی حرف توی دلت میمونه و نمیتونی بهش بگی…ﺑﻪ ﺍﯾﻨـﮑـﻪ….لعنت به ﺍﯾﻨـﮑـﻪ ها….ﻭ ﻣﺜـــﻞ ﻫﻤﯿﺸــﻪ ﭼﺸﻤــﺎﺕ بایــد ﺗﻘﺎﺻـــ ﭘﺲ ﺑـــﺪن.......
ادامه مطلب
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !همین بس که :نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند. ...
ادامه مطلب
از این تکرار ساعتهااز این بیهوده بودنهااز این بی تاب ماندنهااز این تردیدهانیرنگهاشکهاخیانتهااز این رنگین کمان سرد آدمهاو از این مرگ باورها و رویاهاپریشانم …دلم پرواز میخواهد !...
ادامه مطلب
نه آرامشت رابهچشمـﮯوابسته کن،نه دستت رابه گرماے دستـﮯدلـــــــــخوش…چشمها بسته میشوند ودستــها مشت میشوند…و تو مـﮯمانـﮯ ویکدنــــــــیاتــــــــــنهائی… ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥...
ادامه مطلب